جمال رضايى

57

بيرجندنامه ( فارسى )

فصل يك بافت شهر شهر قديم « بيرجند » - شهرى كه در اين كتاب از آن سخن مىرود - اكنون محلّه‌اى كهنه ولى بزرگ از شهر كنونى است و حكم هستهء مركزى شهر « بيرجند » را كه به چهار سو گسترده شده پيدا كرده است . اين شهر - چنان‌كه در جستار پيش ياد كرديم - بر فراز و شيب و دامنه‌هاى يك رشته تپّه‌هاى خاكى به‌هم پيوسته ، با خانه‌هايى طبق معمارى سنّتى بومى ، متناسب با اقليم و آب و هوا و محيط ، از خشت خام و گل با سقف‌هاى گنبدى و بادگيرهاى متعدّد ، به‌گونه‌اى متراكم و تنگاتنگ و به‌هم پيوسته ساخته شده بود . در اين شهر « خيابان » وجود نداشت و شبكهء ارتباطى شهر كوچه‌هايى بود كم‌وبيش تنگ ( و به‌ندرت پهن ) ، كوتاه و دراز ، با شكستگىها و پيچ و خم‌هاى بسيار و به تمام معنى كلمه « مارپيچ » كه جابه‌جا بر روى آن‌ها ساباطهايى سقف مانند ساخته و بخشى از كوچه‌ها را پوشانده بود و گاه بر روى آن‌ها اطاق‌ها و خانه‌هايى بنا كرده بودند . كوچه‌هاى شمالى - جنوبى شهر به اقتضاى وضع طبيعى تپّه‌ها پست و بلند و شيب‌دار بود و سربالايى و سرازيرىهاى تند و فراوان در شمال و جنوب تپّه‌ها داشت . كوچه‌هاى شرقى - غربى نسبتا هموار بود و پستى بلندى نداشت و يا بسيار كم داشت . علل اين‌كه شهر را بر روى تپّه ماهورها - آن هم با بافتى كه ياد شد و پس از اين به شرح بازگو خواهد گشت - ساخته‌اند متعدّد بوده كه اهمّ آن بدين قرار است : 1 - خطر سيل : وجود مسيل‌هاى بزرگ در اين محل باعث شده كه مردم براى آن‌كه از